فوتبال اصفهانی
یک وبلاگ از یک اصفهانی برای اظهار نظر در مورد فوتبال اصفهان(سپاهان،ذوب آهن و...) البته به زبان خودمونی 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

در کارخانه من کارگران 8 ساعت باید کار کنند اما در ایران کارگر کارت می زند و بعد از آن می خوابد و تنها 2 ساعت کار مفید انجام می دهد. متاسفانه دیسیپلین در فوتبال ایران جایی ندارد
2011/10/3 16:57:00
 
نیلوفر کنگرانی - علیرضا خطیبی
 
مصاحبه با لوکا بوناچیچ تنها 10 دقیقه شبیه تمام مصاحبه های عادی بود. یعنی تنها در 10 دقیقه اول مصاحبه، او به عنوان مصاحبه شونده مقابل ما نشست و پاسخگوی سوالاتمان بود. بعد از گذشت دقایقی و هنگامی که از او در مورد عصبانی بودنش پرسیدیم روند مصاحبه عوض شد. او از جای خود بلند شد و با تمام وجود می خواست اثبات کند که فردی عصبی نیست. برای نوشتن حرکات لوکا کاغد و قلم کافی نبود و باید یک دوربین فیلمبرداری وجود می‌داشت تا از تمام حرکات او فیلم بگیرد. او به قدری هیجان زده شده بود و با تمام وجود می خواست از خود دفاع کند که به اصغر صدری، که زحمت ترجمه این مصاحبه را برعهده داشت اجازه حرف زدن نداد و می خواست خودش با فارسی دست و پا شکسته و حرکاتش از خود دفاع کند.

نهایت تمام حرفهای او این بود که از شرایط فوتبال ایران به شدت ناراضی است اما گاهی ناچار است سکوت کند و به دلیل حقایقی که می گوید در چهارسال اخیر تنها دو بار مصاحبه داشته و از این می ترسید که این مصاحبه هم سروکار او را به کمیته انضباطی بکشاند.

به دلیل همین ترس او بود که قرار شد بخشی از حرفهایش به امانت نزد ما بماند و بازتاب پیدا نکند تا شاید ، روزی که از ایران رفت و به قول خودش فقط برای دیدن دوستانش به این جا برگشت بتواند این حقایق را مطرح کند.

اول فصل صحبت از این بود که قرار است به شاهین بوشهر بروید اما چه اتفاقی افتاد که سر از اصفهان و سپاهان درآوردید؟

در ایران همیشه صحبت های زیادی مطرح می شود که به هیچ عنوان صحت ندارد. صحبت خیلی زیاد است و این که من قرار بود به شاهین بروم هم یکی از این صحبت هایی بود که واقعیت نداشت.

اما سایت رسمی باشگاه شاهین این خبر را منتشر کرده بود و اعتراض آنها بعد از حضورتان در سپاهان نشان می داد که همه چیز در حد یک شایعه نبوده.

من مذاکرات ابتدایی را انجام داده بودم اما هیچ چیز قطعی نشده بود. سایت باشگاه پرسپولیس هم خبر داده بود که با من مذاکره کرده اند و قرار است به این تیم بروم اما اصلا این طور نبود.

چه چیزی باعث شد که مجددا به سپاهان برگردید؟ خاطرات شما با این تیم در رسیدن به فینال لیگ قهرمانان آسیا چقدر در این انتخاب موثر بود؟

مطمئنا خیلی تاثیر داشت. من خاطرات بسیار خوبی از سپاهان و رسیدن این تیم به فینال داشتم و به این تیم آمدم تا شاید بتوانم این خاطرات را تکرار کنم.

شما مقابل السد خیلی خوب بازی کردید اما مشکلی که برای رحمان احمدی بوجود آمد رسیدن به این آرزو را کمی دور از دسترس کرد.

از قسمت اولش خیلی خوشحالم. این که ما مقابل السد خیلی خوب بازی کردیم و بچه های ما این اعتماد به نفس را بدست آوردند که می توانند خوب بازی کنند و برنده باشند. این برد شادی را به تیم ما آورد و بسیار برایمان ارزشمند بود. این جنگ اولمان بود اما برای جنگ دوم باید به قطر برویم. در مورد اتفاقی هم که افتاد من نمی توانم صحبت کنم. من به عنوان سرمربی وظایف فنی را برعهده دارم و مسائل حاشیه ای و کارهای بیرون از زمین برعهده دیگر مسولان تیم است.

به هر حال به عنوان یک مربی حرفه ای چطور با این قضیه کنارآمدید؟ آیا همچین نمونه ای در تیم های خارجی دیده بودید؟

( خنده ای تمسخرآمیز می کند) . نه تا الان ندیده ام . البته این دفعه اول نیست که این اتفاق برای من می افتد و یک بار دیگر هم این را تجربه کرده ام. در بازی پرسپولیس و سپاهان تیم من در میدان برنده شد اما به خاطر اتفاقی که روی سکوها افتاد( قضیه سرباز احمدی و کسر 5 امتیاز از سپاهان) من خارج از زمین امتیاز را از دست دادم. به هر حال نمی دانم چه باید بگویم. من باید بابت مسائل فنی پاسخگو باشم اما در این مسیر مشکلاتی پیش می آید که واقعا برعهده من نیست.

یکی از مشکلات سپاهان در این چند هفته تغییر در ترکیب این تیم است. در این هفت هفته سپاهان دو ترکیب مشابه نداشته و همین مساله باعث سردرگمی بازیکنان شده است. این مشکل سپاهان چه زمانی حل می شود؟

وقتی که از یک تیم 6،7 بازیکن ثابت و اصلی جدا می شوند از مربی چه انتظاری وجود دارد؟ هر مربی برای دیدن تیمش به زمان لازم نیاز دارد به خصوص تیمی که در فصل جدید شکل و ظاهر جدیدی پیدا کرده است. شما حساب کنید چند بازیکن از ما جدا شده اند. احسان حاج صفی، خسرو حیدری، توره، عنایتی ، هادی عقیلی. این ها همه بازیکنان باتجربه ما بوده اند و به غیر از آن فشار بسیار زیادی روی تیم ما وجود دارد.

البته شما بارها ثابت کرده اید که با جوانها بهتر کار می کنید.

صد در صد همین طور است. کار من ساختن بازیکن است. ساختن فکری و بدنی و نهایت سعی ام را می کنم تا این کار را به نحو احسن انجام دهم. من در این کار تجربه پیدا کرده ام و این روش برای من جواب داده است.

شما از جدا شدن بازیکنان باتجربه گلایه کرده اید اما همین بازیکنان باتجربه ای هم که در تیم مانده اند. مانند نوید کیا و جمشیدیان چندان بازی نمی دهید و جوانان را به آنها ترجیح می دهید. فکر نمی کنید ماندن آن بازیکنان حاشیه های تیم را بیشتر می کرد؟

این استراتژی من است. این مساله برای من عادی است اما نمی دانم چرا در ایران این قدر عجیب و غریب با آن برخورد می کنند. استراتژی من این است که بازیکنان جوان را برای بازی اماده کنم و آنها را به سطح باتجربه ها برسانم و سپس از ترکیب آنها در کنار هم استفاده کنم. این روش همیشگی من است اما واکنش های عجیب و غریبی به این روش می بینم. جالب است در ایران به بازیکن که می گویم تو خوب نیستی ناراحت می شود. این در حالی است که من به عنوان سرمربی تیم باید بابت نتایج جوابگو باشم. متاسفانه همه بازیکنان ایرانی دوست دارند که از آنها تعریف و تمجید شود و از انتفاد ناراحت می شوند. آنها عادت کرده اند که فقط بهشان بگویی باریکلا.

من از بازیکن انتقاد می کنم اما هیچ وقت به او بی احترامی نمی کنم و هیچ وقت روی او دست بلند نمی کنم. مربیان ایرانی بازیکنان را می زنند و همه می خندند اما من تا کوچکترین برخوردی که با بازیکن انجام می دهم همه با دست من را نشان می دهند و می گویند لوکا این کاررا کرد، لوکا آن کار را کرد. این در حالی است که من لوکا بوناچیچ هستم و از بازیکنم انتظار دارم که به من چیزی بدهد. او باید به عنوان بازیکن به تیم چیزی اضافه کند. بازیکنان ایرانی مغرور هستند و برخوردهای من را نمی توانند تحمل کنند. من انتظار دارم بازیکن در تمرین از شدت دویدن دهنش کف کند اما بازیکن ایرانی تشنه نیست و این بزرگترین مشکل من در ایران است.

انتقادات شما از بازیکنان باتجربه بعد از بازی مقابل داماش هم به این خاطر بود؟ این انتقاد باعث ناراحتی بازیکنان تیمتان شده بود.

( با عصبانیت) این جا بازیکنان از انتقاد ناراحت می شوند. من به عنوان مربی این حق را دارم که از بازیکنم انتقاد کنم اما نمی دانم چرا در ایران این قدر عجیب با این مساله برخورد می شود. وقتی انتقاد می کنم به من می گویند چرا این حرف را زدی. چرا این را گفتی. مگر من مربی تیم نیستم. اگر من از بازیکنم انتقاد نکنم پس چه کسی باید این کار را انجام دهد. من باید این بازیکنان را از خواب غفلت بیدار کنم. من از بازیکن انتظار 100 درصد ندارم آنها حتی اگر 70 درصد هم به من بدهند من راضی هستم. اما وقتی از آنها انتقاد می کنند انها پشت سر من حرف می زنند. 2،3 نفر با هم می شوند و می گویند لوکا عصبی است. لوکا این مشکل را دارد.

لوکا بوناچیچ به عنوان یک مربی خارجی توانایی های زیادی دارد. او از لحاظ فنی مربی بسیار خوبی است و خیلی از خصوصیات دیگر اما چرا اولین واژه ای که در مورد لوکا به ذهن ما می رسد عصبی بودن اوست. چه چیزی باعث شده تا این چهره از شما نزد مردم و بازیکنان نشان داده شود؟

مشکل این است که در تیم هر کس وظایف خودش را انجام نمی دهد. حرفه ای گری در تیم وجود ندارد. هر لحظه در تیم اتفاقاتی می افتد که من با آن آشنایی ندارم و باعث عصبانی شدن من می شود. من برای بیماری برادرم چهار روز به کرواسی رفتم. موقعی که می خواستم برگردم به من گفتند ویزا نیست و هزار مشکل برای بازگشت من بوجود آمد اما من سر موقع در تمرینات تیم حاضر بودم. اما بازیکنان یکی یک روز دیرتر اومد یکی نیامد و هر کدام هر جور که دوست داشتند در تمرین حاضر شدند. من این چیزها را نمی توانم تحمل کنم. در این شرایط چطور باید ریلکس باشم یا بخندم. در کارخانه من کارگران 8 ساعت باید کار کنند اما در ایران کارگر کارت می زند و بعد از آن می خوابد و تنها 2 ساعت کار مفید انجام می دهد. متاسفانه دیسیپلین در فوتبال ایران جایی ندارد.

پس به همین دلیل است که شما هیچ وقت نمی خندید؟

چرا باید بخندم؟ شما به من بگویید به چه جیزی باید بخندم. مگر کاپلو می خندد؟ تا به حال مورینیو را دیدید که بخندد یا فرگوسن؟ وظیفه من خندیدن نیست. وظیفه من کار کردن و آماده کردن تیم است. این ماسکی است که ما به عنوان مربی باید روی صورتمان بگذاریم تا بتوانیم موفق شویم و کارمان را انجام دهیم.

شما از ابتدای حضورتان در ایران با این مشکلات دست به گریبان بودید. از همان ابتدا با بازیکنان، بی نظمی ها و این مسائل مشکل داشتید. پس به چه دلیل هر بار باز هم به ایران می آیید و سرمربی گری تیم های ایرانی را قبول می کنید.

( با هیجان بسیار زیاد) من معلم هستم، وظیفه من آموزش است. من به این جا آمده ام تا همه چیز را بهتر کنم و به بازیکنان یاد بدهم. من آمده ام که بسازم و در این راه مشکلات زیادی داشته ام که همه را تحمل کرده ام. وقتی من از یک بازیکن انتقاد می کنم با من مخالف می شود اما اهمیتی ندارد من 7 هزار کیلومتر از آن طرف دنیا آمده ام که این چیزها را درست کنم. من مخالف کسی نیستم یا با کسی مشکلی ندارم و اگر حرفی می زنم یا انتقادی می کنم فقط به قصد کمک کردن است. اما به من می گویند چرا انتقاد می کنی، چرا بعضی از حرفها را می زنی. هر بار از کمیته انضباطی با من تماس می گیرند که چرا این حرف را زدی و چرا این کار را کردی. من به این جا آمده ام تا من قانون بگذارم و مسائل را درست کنم نه این که دیگران برای من قانون بگذارند. در این مواقع من مجبورم بگویم که من اشتباه کردم معذرت می خواهم!

یعنی اعتقاد دارید که در این مسیر هیچ اشتباهی نداشته اید؟

مطمئنا اشتباه داشته ام. شما یکی از بازیهای رئال را بینید مطمئنا هزار ایراد از او پیدا می کنید اما چه کسی به او می گوید تو اشتباه می کنی؟ چه کسی نظراتش را تحمیل می کند.او سرمربی تیم است و با تمام اشتباهاتش اوست که باید پاسخگو باشد. من در فوتبال ایران مانند یک گوسفند سیاه هستم. به این دلیل که می خواهم از سطح فوتبال ایران فاصله بگیرم و این فاصله به چشم می آید. به همین دلیل کوچکترین کار من به چشم می آید. من ساعت ناهار را 12 اعلام می کنم اما شما بیایید و بیینید چند بازیکن ساعت 12 آنجا هستند؟ بعد هم که ایراد بگیرم می گویند که لوکا مشکل دارد. در این جا من باید معذرت خواهی کنم و بگویم ایراد از من بود!

در این مواقع موضع باشگاه و مدیران چه بوده؟ از شما به اندازه کافی حمایت کرده اند یا نه؟

هیچ حمایتی از من انجام نگرفته. در ایران بازیکنان هر کاری دوست دارند انجام می دهند و بعد هم می گویند خارجی برو خونه ات. برای من فرقی نمی کند که در یک باشگاه بمانم یا نمانم اما این مدیرباشگاه است که باید بازیکن را بازخواست کند. ولی نه تنها این کار را نمی کنند بلکه او را تشویق هم می کنند. خیلی جالب است وسط تمرین بازیکن، من را می زند و هل می دهد اما بعد از آن همه جا می نویسند که بوناچیچ با بازیکنش درگیر شد! متاسفانه در فوتبال ایران بازیکن سالاری است. وقتی با یک بازیکن بزرگ برخورد می کنی همه طرف آن بازیکن هستند اما بزرگی یعنی چی؟ بازیکنی که بزرگتر است باید الگو باشد اگر این طور نیست پس چرا اسمش بزرگ شده است؟ من به خاطر تصمیماتی که در تیم می گیرم بسیار تحت فشار هستم و تحت فشار تصمیم گرفتن بسیار سخت است. هیچ حمایتی از من صورت نگرفته و همیشه حمایت ها از بازیکن بوده است.

در سپاهان هم شرایط همین طور بوده؟

سپاهان از این لحاظ بهترین باشگاهی بوده که در آن کار کردم. ساکت همیشه مثل بتون پشت سر من ایستاده و از من حمایت کرده. تفاوت سپاهان با تیم های دیگر در همین دیسیپلنش است. سپاهان حرفه ای ترین باشگاهی است که در آن بازی کردم و سازندگی در آن بسیار وجود داشته و این بدلیل این بوده که آقای ساکت همیشه پشت مربیانش ایستاده. با این حال این تیم هم مشکلات خاص خودش را دارد. این تیم قهرمان است اما پشت پرده این تیم به این زیبایی ها نیست. در یک باشگاه حرفه ای که چندین بار قهرمان لیگ برتر شده در اولین تمرین از 25 بازیکن فقط 4 بازیکن حضور دارند، روز بعد 8 بازیکن می آید اما در کرواسی تیم دسته چهارم از همان روز اول با 25 بازیکن تمرین می کند. من زمانی که در سپاهان آمدم یک بازیکن داشتم به نام حمید شفیعی، او اوایل که به تیم آمده بود خیلی انگیزه داشت، تشنه بود. من تمرینات پرفشار برای او گذاشتم و او بعد از یک ماه به بهترین بازیکن من تبدیل شد. در لیگ گل زد به تیم ملی دعوت شد اما بعد از یک مدت دیگر تمرین ها را جدی نگرفت و از سپاهان رفت. او الان کجاست؟ بعد از این که از سپاهان جدا شد چه سرنوشتی پیدا کرد؟

فکر می کنید با این شرایطی که برای کار کردن شما در ایران وجود دارد با تمام علاقه ای که به سازندگی و درست کردن دارید تا چه زمانی می توانید در این جا دوام بیاورید؟

شش فصل است که گروههایی می خواهند من را از این جا بیرون بیاندازند اما موفق نمی شوند. آنها می گویند لوکا مشروب می خورد، مواد مصرف می کند اما هیچ مدرکی علیه من پیدا نکرده اند. در کرمان که بودم 2، 3 بازیکن با هواداران درگیر شدند اما فردا تیتر زدند که لوکا با هواداران درگیری پیدا کرده! در حالی که من وسط زمین بودم اصلا آن تماشاگران را ندیدم. من نمی دانم تا کی در سپاهان هستم و تا کی در این تیم می مانم اما دفعه بعدی که به ایران می آیم فقط برای دیدن دوستانم است. این جا من فقط دارم از خودم دفاع می کنم. همه انرژی من خارج از زمین مصرف می شود. قبول، من خوب نیستم، من عصبی ام، من هزار و یک مشکل دارم کدام مربی خارجی در ایران توانسته موفق شود و خوب نتیجه بگیرد؟ آری هان؟ دنیزلی؟ برانکو؟ دنیزلی مربی بسیارخوبی بود او در بشیکتاش توانست جام بگیرد اما در این جا چه عملکردی داشت و چه برخوردی با او انجام دادند؟ شاید بعد از چاپ شدن این مصاحبه از کمیته انضباطی به من زنگ بزنند و بگویند بیا جواب بده چرا بعضی حرفها را زدی؟ اما اشکال ندارد هدف من فقط کمک و کمک و کمک است. من به خاطر تجربه ای که در فوتبال حرفه ای دارم می خواهم کمک کنم تا فوتبال ایران به سطح حرفه ای نزدیک شود. حرفه ای شدن فقط به پول های کلان گرفتن نیست بلکه فاکتورهای دیگری هم دارد. برای شما یک مثال می زنم. پسر شما مریض است و او را به دکتر می برید. در این هنگام کدام یک از شما این پسر را بیشتر دوست دارید؟ مطمئنا شما که پدر و مادر آن بچه هستید اما چه کسی حرف اول و آخر را در مورد او می زند؟ دکتر. چون او تخصصش بیشتر است و او هم می خواهد به بچه شما کمک کند.

در این برهه از لیگ اگر به شما بگویند که تنها یک بازیکن را می توانید به تیم خود اضافه کنید کدام بازیکن را انتخاب می کنید؟

مطمئنا فرهاد مجیدی. او با 35 سال سن الگوی همه بازیکنانی است که در لیگ هستند. دوندگی و جنگندگی اش در این سن و سال مثال زدنی است. او هیچ وقت بازنده نیست و تحت هر شرایطی می خواهد برنده باشد. این یک مثالی است که برای همه بازیکنانم می زنم او همیشه گرسنه است و انگار هیچ وقت سیر نمی شود. او انگیزه بالایی دارد و این چیزی است که من از بازیکنانم می خواهم.

شما چقدر به شانس در فوتبال اعتقاد دارید؟ مثلا در بازی مقابل استقلال خیلی ها اعتقاد داشتند که تیم شما شانس داشت. این را چقدر قبول دارید؟

در مورد استقلال اصلا قبول ندارم. در نیمه اول صد در صد درست است. استقلال بهتر از ما بود اما در نیمه دوم این استقلال بود که شانس آورد . به شانس در فوتبال هم کاملا اعتقاد دارم. فوتبال هم مثل زندگی است. بعضی ها در آن شانس دارند و بعضی ها ندارند اما من هیچ وقت تیم را به امید شانس رها نمی کنم. تلاش من این است که کاری کنم تا شانس هم به خدمت تیم من در بیاید.

من هم مثل شما و مثل همه مردم به خدا اعتقاد دارم ، من هم در تمام بازیها به امید خدا به زمین می روم اما مثل بعضی از مربی ها نمی توانم همه چیز را به شانس و قسمت و خواست خدا ارتباط بدهم. من هم بنده خدا هستم پس چرا خدا باید بخواهد که من شانس داشته باشم و مربی دیگری نداشته باشد.

با اخلاقیاتی که شما داشته اید و برخوردهایتان با بازیکنان بحث کم کاری و توطئه در تیم های شما بارها مطرح شده است. آیا واقعا شاهد چنین مسائلی در تیمتان بوده اید؟

این مساله در هر کشوری وجود دارد. وقتی 25 بازیکن داری و فقط یازده بازیکن را می توانی در ترکیب بگذاری اختلافات هم بوجود میاید. در کرواسی هم این اتفاق می افتد اما تفاوتش با ایران یک مساله است. اگر در کرواسی یا هر کشوردیگری این اتفاق بیفتد مدیران از مربی شان حمایت می کنند. اما در ایران 4،5 بازیکن پیش مدیرعامل یا سرپرست می روند و این مربی است که باید از تیم جدا شود!

از نقاط ضعف فوتبال ایران زیاد گفتید. کمی هم از نقاط قوتش بگویید؟

نقطه قوت فوتبال ایران پتانسیل بسیار بالایش است. خلاقیت در فوتبال ایران فوق العاده زیاد است. نقطه قوت دیگر فوتبال شما تماشاگرانتان هستند. من اگر باشگاهی به من می گوید پول زیادی به تو می دهیم اما تیممان تماشاگر ندارد من حاضر نیستم به آن تیم بروم چون تماشاگر روح فوتبال است.

می شود در پایان این مصاحبه گفت لوکا بعد از جدایی از سپاهان هرگز به اصفهان برنمی گردد؟

من هیچ وقت نمی گویم هرگز اما به احتمال 99 درصد دیگر به فوتبال ایران نمی آیم. امیدوارم که سپاهان بتواند به فینال لیگ قهرمانان برسد و من با خاطره ای خوب بروم. برای عشق ، باید هر دو طرف همکاری کنند اما متاسفانه در ایران همیشه این قضیه یک طرفه بوده است.

به نظر شما کدام تیم قهرمان لیگ برتر می شود؟

نمی توانم پیش بینی کنم. فقط خدا می داند چه اتفاقی می افتد

سپاهان یکی از این شانس های قهرمانی خواهد بود؟

شک نکنید که تنها هدف ما همین است. البته آروزی من قهرمانی با سپاهان در لیگ قهرمانان آسیاست و این آرزو به قدری زیبا و دوست داشتنی بود که مجددا من را به اصفهان برگرداند.

[ ۱۳٩٠/٧/۱۱ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ] [ محمد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
RSS Feed

اتحادیه هواداران سایبری سپاهان اتحادیه هواداران سایبری سپاهان Online User
مشاهده جدول کامل ليگ برتر ايران
مشاهده جدول کامل ليگ فوتسال






Powered by WebGozar